127
عزیمت و رخصت
و امّا قسم سوم که اختلاف شده است ، عزیمت و رخصت است، معنای عزیمت و رخصت این است که می گویند عزیمت عبارت است از سقوط امر به جمیع مراتب آن و معنای رخصت عبارت است از سقوط امر به بعض مراتب آن، که این را در مثال اذان و اقامه و نماز مسافر و موارد دیگر می شود پیاده کرد، مثلاً نماز ظهر چهار رکعت است، اگر شخص مسافرت رفت بر مسافر نماز ظهر دو رکعت واجب است، اگر مسافر امر به دو رکعت فقط داشته باشد اتیان به چهار رکعت تشریع است و حرام، می شود عزیمت، و اگر امر به دو رکعت فقط نداشته باشد چهار رکعت هم رجحان داشته باشد اتیان به آن می شو رخصت و همچنین در اذان و اقامه، درجائی که بین دو نماز اتّصال باشد فاصله نباشد یا در سرزمین عرفات، آیا اذان و اقامه مطلقا ساقط است که اگر کسی بیاورد عزیمت است و یا مطلقاً ساقط نیست که اگر اتیان کند رخصت است و هم چنین در امر استحبابی می شود رخصت را تصوّر کرد که اگر شئ ای استحباب مؤکّد داشت سپس این تأکید بر داشته شد نسبت به اصل عمل می شود رخصت و پر واضح است که عزیمت و رخصت از احکام وضعیه نیست، بلکه برگشت آن به احکام تکلیفیه است و وجهی برای ذکر آن در احکام وضعیّه نیست.
بعد از روشن شدن این مقدّمه و فرق بین احکام وضعی و تکلیفی و اقسام احکام وضعی می گوییم: استصحاب در احکام وضعی جاری است، زیرا احکام وضعی که مجعول بالاستقلال است مثل ملکیّت وزوجیّت که قسم سوم بود من جمیع الجهات مانند حکم تکلیفی است، اگر بگوییم استصحاب در احکام تکلیفی جاری است در احکام وضعی هم جاری است و اگر بگوییم استصحاب اختصاص به شبهات موضوعیّه دارد باز هم در احکام وضعی جاری است و امّا قسم دوم که احکام وضعی مجعول بالتّبع بود، مانند شرطیّت، سببیّت و مانعیّت، این جا هم استصحاب جاری است، لاتنقض او را شامل می شود، گرچه مطلبی که می باشد در قسم دوم این است با جریان استصحاب در منشأ انتزاع دیگر نوبت به استصحاب شرط نمیرسد، مثلاً اگر شکّ کردیم آیا استقبال شرط نماز می باشد یا نمی باشد؟ دیگر نوبت به استصحاب شرطیّت استقبال نمی رسد، تا بگوییم شرطیت آن متیقّن بود الآن که شکّ داریم آن را استصحاب می کنیم، خیر بلکه استصحاب در منشأ انتزاع جاری می شود و نیازی به استصحاب شرطیت نداریم؛ می گوییم امر به صلاة مقیّد به استقبال بود الآن شکّ داریم حکم می کنیم که استقبال شرط نماز است و نیازی دیگر به استصحاب شرطیّت یعنی استقبال نداریم، منشأ آن را که صلاة مستقبلاً بود استصحاب می کنیم، نتیجه این که فرقی در جریان استصحاب بین احکام وضعی و تکلیفی نیست. هذا تمام الکلام در بیان امر دوم از اموری که قبل از تنبیهات استصحاب متعرّض آن شدیم، باقی می ماند دو، سه امر دیگر که باید توضیح داد و سپس وارد تنبیهات استصحاب شد.